این هفته خیلی اتفاقات جور وا جوری افتاد. برا همین ترجیح دادم ثبتشون کنم. جمعه که طبق معمول باغ بودیم. بعدازظهری "الف" زنگ زد که ما اینجاییم. خیلی تعجب کردم چون قرار نبود بیان. اما خودش گف که با خاله و مامان بزرگ و داییش اومده. شب یکشنبه شام اینجا بودن و فردا ناهارشم خودش تنهایی اومد خونمون. شب یکشمبه که مهمون داشتیم "شین" زنگ زد که میخوام ببینمت. البته گفت میخوام چن تا پاساژ و بگردم تهشم گفت خودت تنها بیا. یه جورایی فهمیدم میخواد چی بگه کلی سعی کردم به رو نیارم. فردا عصر ینی یکشنبه با "الف" رفتیم سمت جایی که قرار داشتم. حدسم درست بود. موضوعی "شین" میخواس بگه همونی بو.دک فکرشو میکردم. خواستگاری! جوابم نه بود. از جوابی که دادم پشیمون نیستم. ولی خوشحال میشم خواهرشوهری مثل "شین" گیرم بیوفته
برچسب:
نویسنده: آتنا اکبری
تاريخ: جمعه
3 تير
1401 ساعت: 1:12